قرآن ناطق(عج)
Playing-with-toys

158 - بازى و شکوفایى کودکان

نویسنده : زهرا رستگار

بازى و شکوفایى کودکان   بازی آنگونه فعالیتى است که توام با سرخوشى و لذات باشد . بازی ، همان مفهوم کار ، در رده سنى کودکان و نوجوانان است . هر چه سن بالاتر مى رود . انگیزه اشتغال رنگ کمترى از تمایل به سرخوشى و شادمانى هیجانى دارد و بیشتر به بصیرت و […]

بازى و شکوفایى کودکان

 

بازی آنگونه فعالیتى است که توام با سرخوشى و لذات باشد .

بازی ، همان مفهوم کار ، در رده سنى کودکان و نوجوانان است .

هر چه سن بالاتر مى رود . انگیزه اشتغال رنگ کمترى از تمایل به سرخوشى و شادمانى هیجانى دارد و بیشتر به بصیرت و نگرشى عمیق تر و همه جانبه تر از هستى انسان مى گراید .

در حقیقت بازى و اشتغال پایه رشد است و از طریق همین بازى مى توان ابعاد اصلى هستى کوردک را در جهت متعالی رشد داد .

آنچه که انسان را به کمال انسان نگاه مى دارد بازى است و در حقیقت انگیزه بازى ، همان کار پالوده و اصیل است . ( فردریش شیلر)

شاید مقهومى که همیشه از بازى داشته ایم فقط سرگرم بودن است . یعنی کودک یانوجووان به طریقى مشغول به کارى شود که برای مدتى به والدین و اطرافیان خود استراحت بدهد . کارى به کار انها نداشته باشد و در عین حال خودش نیز به نحوى سرگرم و سرخوش باشد . اما در دنیاى امروز شاید با دید دیگری به بازى مى نگرند و بازى جایگاهى حساس تر از آنچه ما مى پنداریم دارد . به همین دلیل هم جاى تعمق بیشتری در ارتباط بازى ، زندگى ، هستى انسان و سلامت شخصیت وجود دارد .

طرح این مقوله ، پرسش هاى زیر را در ذهن بر مى انگیزد :

بازی چیست و چه ویژگیهائى باید داشته باشد ؟ سلامت شخصیت را چگونه تعریف مى کنیم ؟ ، آیا سلامت شخصیت در سنین کودکى و نوجوانى مى تواند عینیت داشته باشد یا در این سنین فقط امکان فراهم آوردن زمینه هاى دستیابی بدان مطرح است ؟ ، بازى چه نقشى در پرورش وسلامت شخصیت دارد ؟ تفاوت بازیهاى شهرى و بازیهاى طبیعى و ویژگى اساسى آنها چیست ؟ آیا بازیهای شهرى امکام تحقق سلامت شخصیت را کاهش مى دهد یا تاثیر منفى هم در رشد شخصیت کودک دارد ؟ و بالاخره اینکه چه باید کرد ؟

شاید کلى ترین تعریفى که از لحاظ روانشناختى می توان براى بازى یافت اینکه ؛ بازى آنگونه فعالیتی است که توام با سرخوشى و لذت باشد . به عبارت دیگر “ بازى ” همان مفهوم “ کار ” ددر رده سنى کودکان و نوجوانان است . چرا که در این سنین هنوز قواى شناختى ، ادراکى ، بصیرت و نگرش عمیق و پخته آنقدر فعلیت نیافته که وزن هستى انسان را بدان روی سوق دهد : بلکه سائقه اشتغال که فطرى انسانهاست در این سنین بیشتر تمایل به تحقق اعمالى دارد که لحظه به لحظه عامل حصول احساس سرخوشی و از لذت روانى در کودک یا نوجوان باشد . به عبارت کلى جایگاه فعلیت آنچه که سائقه یا انگیزه اشتغال مى نامیم در  سنین خردسالى “ بازى ” و در سنین بزرگسالى “ کار ” است . ناگفته نماند که در هیچ رده سنى این ویژگی بطور مطلق بصورت کار یا بازى نیست . بلکه بنا ببه رشد هر فرد نوسان دارد . هر چه سن بالاتر مى رود ، انگیززه اشتغال رنگ کمتری از تمایل به سرخوشى و شادمانى هیجانى دارد و بیشتر به بصیرت و نگرشى عمیق تر و همه جانبه تر از هستى انسان می گراید . پس عنصر اساسى بازى اشتغال است . یعنی پرداختن به چیزى و از خود بیخود شدن ، یعنى دریچه هستى خود را بسوى ارتباط با کل عالم هستى گشودن به نحوی که منجر به سرخوشى و شادمانى هیجانى بشود .

اما ویژگى اساسى سلامت شخصیت در ارتباط با سائقه اشتغال . به جرات مى توان ادعا کرد – چنانچه غالب روانشناسانى که به مفهوم شخصیت سالم پرداخته اند نیز در این عقیده اتفاق دارند ـ که یکی از مهمترین عناصر شخصیت سالم ، “ فعالیت ” یا   Activity ، رد مقابل انفعال یا  Passivity است . فعالیت به معنى تحقق ، شکوفائى ، بارورى و زایائی ابعاد گوناگون هستى به هنگام انجام کارى یا ارتباط با محیط و عالم هستى . به کلام دیگر انسان تنها موجودى است که می تواند از میان دو شیوه اشتغال یکى را انتخاب کند . اشتغال فعالانه یا منفعلانه ، او در گرایش انفعالى صرفا موجوى گیرنده و مصرف کننده است و در جریان چنین ارتباطى با محیط میزان رشد او به حداقل مى رسد . چرا که ارتباط منفعلانه منجر به فضیلت و ابراز قواى دورنى او نمى شود .( شاید به همین دلیل همه از نصیحت شنیدن بیزارند چون یاداور منفعل بودن انسان است ) . اما در اشتغال فعالانه فرد خود را با عالم هستى چنان در مى آمیزد که ارتباط او منجر به بارورى مى شود . فرد در این ارتباط حرکت می کند و از حالتى به حالت دیگر مى رسد ، هستى او متحول می شود . در

حالت انفعالى محیط موثر است و فرد متاثر و طبیعتا محیط هر چه می خواهد از فرد مى سازد ولى در حالت فعالیت فرد بر محیط تاثیر مى گذارد و در جریان تاثیر گذارى هستى خویش را هر چه بیشتر متحقق مى سازد . چنانچه تحقیقات مازلو  Mazlow و دیگر سردمداران روانشناسى چوت .آپورت  APORT ، راجرز  Rogers و فروم  Fromm و … نیز یادآور این مطلب است که افراد سالم بیشتر فعال و موثر هستند تا منفعل و متاثر . اساسا یکى از معانى سلامت شخصیت تحقق بلوغ و استقرار این ویژگیها در انسان است . کودک و نوجوان مجموعه اى از قوا و استعدادهائى است که مى تواند در هر یک از مسیرهاى فوق به حرکت خود ادامه دهد . البته سلامت شخصیت در سنین نوجوانى و کودکى معنائى ندارد ، چنانکه بیماری نیز در این سنین بى معنى است ( مگر در موارد عضوی ) . بلکه آنچه در این دوره از زندگى مطرح است . فراهم شدن زمینه هائى است که منجر به تحقق سلامت شخصیت بشود ، یعنى پرورش قوایى انسانى با نظر به دورنما و چارچوبهاى اصلى یک الگو یا شخصیت سالم .

اما جایگاه باز یدر روند رشد کجاست ؟ همانطور که اشاره کردیم به یقین بتوان گفت که سائقه اشتغال یکى از سه سائقه اصلى فطرت انسانی است ( دو سائقه دیگر سائقه جنسى و صیانت ذات است ). در حقیقت بازى و اشتغال پایه رشد است و از طریق همین بازى می توان ابعاد اصلى هستى کودک را در جهت متعالى رشد داد .

شاید به تبع دو گرایش عمده اى که در شخصیت انسان مى توانند وجود داشته باشد ـ فعالیت و انفعال ، بازیها را نیز بتوان به دو دسته کلى تقسیم کرد : بازیهاى فعالانه و بازیهای منفعلانه ، منظور از فعالیت صرفا حرکت بدنى و جسمانى نیست بلکه ابراز و بارورى کل هستى انسان مطرح است.

یک مقایسه بسیار کلى و اجمالى از بازیهاى نسل پددران مان با نسل کنونى یا حتى بازیهاى روستائی و بازیهاى شهرى ما را در روشن نمودن مطلب یارى می دهد . در اینجا به جهت اختصار کلام بازیها را تحت عناوین بازیهای طبیعى و شهرى مى آوریم . آنچه در بازیهای طبیعى مشهود است اینکه این بازیها نه تنها منجر به رشد کودک چه از نظر جسمانى و روانى مى وشد بلکه بلوغ و پختگی شخصیت را همراه دارند . مثلا اکثرا بازیهایى طبیعی توام با حرکات و تقلاهاى سخت

است و همین عاملى است که کودک بتواند شیوه هاى گوناگون موجهه با محدودیت هاى موجود در زندگى آتى خود و عالم هستی و پرش از این محدودیت ها را تمرین کند . وحال آنکه به دلیل زندگى محدود در آپارتمانها ، جلوگیرى از مزاحمت براى همسایگان ، عدم امنیت در خیابانها و کوچه ها به هنگام بازى و امثالهم ، کودکان شهر نشین نه تنها از انجام چنین بازیهائى محرومند بلکه مجال نفس کشیدن ، با صداى بلند آواز خواندن و …. را هم ندارند .

ورزشهای دسته جمعى در خیابانها و پر شدن کوچه ها و معابر عمومى توسط کودکانن ، نوجوانان و حتى جوانان در روزهاى تعطیل یا ساعت بعد از تعطیل شدن مدارس نمونه بارزى از عطش درونى و طبیعی آنان به چنین فعالیت و اشتغالى است . متاسفانه آنچه زندگی شهرى با خود به ارمغان آورده است محدودیت هاى غیر طبیعی است . محدودیت هائى که منجر به هیچگونه حرکت فعالانه و طبیعی نمى شود . زندگى شهرى به تبع ویژگیهایی خاصى که ما لحظه به لحظه با آن روبرو هستیم ناگزیر از استحکام و تثبیت چنین محدودیت هائى است و نتیجه آن اینست که فرزندان ما امکان بکار انداختن قواى گوناگون هستى خود را ندارند . اگر پدران ما با  همکلاسیهاى خود پیاده  فاصله خانه تا مدرسه را طى مى کردند  و در این اثنا ، همدلى ، همراهى ، همکارى و .. را تجربه مى کردند ، فرزندان ما عادت کرده اند که صبح با چشمان خسته از تماشاى تلویزیون و برنامه هاى شب گذشته و براى صرفه جوئى در وقت با تاکسى ، سرویس یا وسیله شخصى خانواده به مدرسه برود . یعنى فقط چاردیوارى . چاردیوارى خانه ، اطاق ، ماشین ، مدرسه ، تلویزیون ، رادیو ، اسباب بازى و … کودک امروز شاهد رشد گیاهان آپارتمانى هستند . گیاهانی که معولا میوه نداررند . کمترر خشک مى شوند ، همیشه سرسبز و یک رنگ هستند و بیشتر جنبه تزئینى دارند تا طبیعى . این کودک خشک شدن ، زرد شدن ، زمستان و پائیز گیاه را نمى بیند و نتیجه آنکه انتظار دارد زندگى همیشه مهیا ، آماده و مانند آن گیاهان زیبا باشد. هستى کودک امروز

در بازهایش بکار گرفته نمى شود . او فقط نظاره گر است . این بدان معنى نیست که بازیهاى سنتى کافى و کامل هستند . بلکه میخواهیم بگوئیم بازیهاى طبیعی با هستى و فطرت انسانى هماهنگى دارند و عامل پرورش و تحقق سلامت شخصیت در کودک هستند . حال ببینیم شهر و زندگى شهری که جائى براى اینگونه بازیها فراهم نیاورده است چه نوع بازیهائى را جایگزین کرده ؟ بازى با کامپیوتر ، تى . وى . گیم ، سرگرمى چون گوش فرا دادن به جعبه جادوئی تلویزیون ، رادیو و در یک کلمه بازیهای نشستگانى و انفعالى . بازیهائى که فقط کودک را ساکت و مشغول نگاهدارد . بازیهایى که در نهایت تمرکز بر تفکر کودک دارد . آنهم تفکر منفعلانه . انسان فقط قواى شناختى و فکری نیست . انسان حس دارد ، عاطفه دارد ، جسم دارد . به تحرک نیاز دارد و … در بازیهاى شهری به جاى فعلیت حس مسئولیت ، نثار کردن و مهر ورزیدن ، حس رقابت ، خشونت و خصومت پرورش مى یابد . کودک بطور عمیق و طبیعی در جریان و معرض پدیدارهاى هستى قرار نمیگیرد تا در لحظه تصمیم بگیرد ، عمل کند و نتیجه را ببیند . بلکه برخورد او فقط از نوع ذهنى و سطحى است . بطوریکه حتی زمان ومکان نیز کوتاه و بلند مى شود. اگر جائى هم برای عمل باشد شکل تقلید دارد نه خلاقیت و فردیت ، کودک امروز موجودی اسیر در وسایل الکترونیکى شده است . درست همانطور که بزرگسالان اسیر مواد مخدر مى شود . هستى خود را به دست فراموشی بسپارد . اسباب بازیها بیش از آنکه کودک را بکار بگیرند ، او را متحیر مى سازند . آدم آهنى ، ماشین هاى کوکی ، عروسکهائى که مانند بچه آدم رفتار مى کند و …

شاید ساختن عروسک گلى بیشتر به کودک بارو انسان بودنش را یادآوری کند تا نظاره کردن عروسک الکترونیکى . دستاورد بازى صرف با وسایل الکترونیکى از افزایش میزان صرع کودکان در اثر ارتباط با همین وسایل و اشع هاى رنگ و وارنگ گرفته ( چنانچه در سمینار بیمارى کودکان در سالهاى اخیر مطرح شد ) تا بزرگسالانی که در زندگى دچار انواع گوناگون افسردگیها ، کسالت ها . حالات منفعلانه  و غیره … است .

شاید طلیعه بزرگ این شیوه بازى و زندگى کودکانه یادآور شکل دیگرى از زندگى در ارودگاههاى جنگى باشد ، که حاصل آن موجودى منفعل ، متکى به غیر ، با اعتماد بنفس بسیار پائین است . انسانى که شادمانى طبیعى را تجربه نکرده و حتى فرصتى براى فریاد شادى از ته دل کشیدن نداشته است .هدف نقض زندگى شهرى و امکانات مثبت ومفید آن نیست ، بلکه مقصد عطف توجه به این نکته است که زندگى شهرى باید با ویژگیهاى فطرى و ذاتى کودک هماهنگ شود در غیر اینصورت  بهتر است عطاى آن را به لقایش ببخشیم .

و البته راه علاج این نیست که سعى کنیم براى دستیابی به زندگى طبیعى خود را از امکانات و مزایاى شهری محروم کنیم بلکه شاید کار ما آشتى دادن زندگى شهری با فطرت و طبیعت خالص انسانى از طریق تفسیر شیوه های رفتارى و وسایل موجود است

0 دیدگاه ارسال شده است

نظر خود را با ما در میان بگذارید