قرآن ناطق(عج)
233

20 - مولوی

نویسنده : مهندس حسین رأفتی

مولوی آیا مولوی شیعه بوده است ؟ نمی توان قاطعانه در باره شیعه و سنی بودن مولوی قضاوت نمود .

مولوی

آیا مولوی شیعه بوده است ؟

نمی توان قاطعانه در باره شیعه و سنی بودن مولوی قضاوت نمود، زیرا زندگی ایشان ناشناخته می باشد . از سوی دیگر با توجه به شرایط زمان به گونه ای رفتار شده است که گویا هم سنی هستند و هم شیعه. از این رو برخی با دلایل و شواهد اثبات نموده اند که مولوی سنی بود، به دلیل اینکه وی در اشعار متعددی از خلفا یعنی ابوبکر و عمر عثمان و حتی معاویه ستایش کرد . افزون بر آن اساتید و پدر وی سنی بودند. در این میان عده ای وی را شیعه دانسته اند. آنان نیز با دلایل و شواهدی بیان نموده اند که وی گرایش شیعی داشت. زیرا به مدح اهل بیت به ویژه امام علی (ع)پرداخت . به رهبری حضرت تصریح کرد . به دوازده امام شیعیان اشاره کرده آنان را ستایش نموده است .

اگر برخی از خلفا را ستایش کرد، بر اساس تقیه بود. شرایط زمان اقتضا می کرد که وی چنین رویکردی داشته باشد.

حساسیت هایی که امروزه در باره شیعه و سنی بودن افراد مطرح می باشد، در آن عصر مطرح نبود. این طیف شخصیت ها به گونه ای رفتار می نمودند که شیعه و سنی بودن آنان مشخص نباشد، ولی نمی توان از مولوی به عنوان انسان گمراه یاد نمود . وی انسان عارف بود و نسبت به اهل بیت (ع) عشق می ورزید .اگر برخی از منابع از وی به عنوان انسان گمراه یاد کرده اند، نباید اعتنا کرد. جهت آگاهی بیش تر به دید گاه برخی طرفداران سنی و شیعه بودن مولوی پر داخته می شود .

مدعیان سنی گری مولوی گفته اند:مولوی با اینکه از گروه صوفیه بود، در اشعار و آثار خود نشان داد که از فیض ارتباط با اهل بیت (ع) محروم بود، در این زمینه حتی از بعضی اقران صوفی مشرب خود نیز عقب ماند تا آن جا که دشمنان اهل بیت چون معاویه را مشمول الطاف صوفیانه خود قرار داد و برای آن ها انواع کرامت ها تراشید . در حالی که مثلاً سنایی یعنی همان شخصی که مولوی شدیداً به او علاقه مند و اشعــارش مــورد تـوجه وی بود، درمورد معاویه می گوید :

داستان پســـــــــــــر هند مگر نشنیدی

که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید

شواهد و قرائنی برای سنی بودن مولوی:

الف ـ پدر مولوی، بهاء ولد ـ اولین استاد و مربی او ـ سنی حنفی بود.

ب ـ اساتید دیگر مولوی که عمدتاً در دمشق و حلب یعنی محل تحصیل مولوی سکونت داشتند، سنی بودند.

ج ـ پیر و مراد معشوق مولوی یعنی شمس تبریزی شیعه نبود و ارتباطی با مکتب تشیع نداشت.

د ـ مصادر و منابعی که شرح حال مولوی را نوشتند و نزدیک به عصر وی بودند

، مولوی را فقیه حنفی معرفی کردند و نام او را در طبقات و تراجم حنفی ها آوردند.

هـ ـ مریدان و شاگردان و فرزند محبوب مولوی (سلطان ولد ) نیز سنی و نوعـاً حنفی هستند . سخنـان و اشعار آن ها ( به خصوص سلطان ولد) کاملاً بر این مطلب گواهی می دهد.

تسنن و حنفی بودن ( همچنین تصوف ) میراث خانوادگی مولوی است. تا آن جا پیش رفتند که سلطان ولد در زمان علامه حلّی و شیعه شدن سلطان خدابنده، فرزند خود را روانه سلطانیه می کند تا از این مصیبت به خیال خود یعنی تشیع سلطان و تبعات آن جلوگیری کند.

نمونه ها و نشانه های زیاد دیگری وجود دارد. مبنی بر اینکه مولوی سنی می باشد . مانند مدح وی از عمر و ابوبکر . وی تصریح می کند:

چون ابوبکر آیت توفیق شـــــد

با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق شد

حق و باطل را چو دل فاروق شد

در جای دیگر مولوی پا را فراتر می گذارد و در مجالس سبعه می گوید: «امیر المؤمنین عمر بن الخطاب آن محتسب شهر شریعت ،آن عادل اصل مسند طریقت،آن مردی که چون در ره عدل دست در امضای اقتضای عقل گرفت،ابلیس را زهره آن نبود که در بازار وسوسه خویش دست به طراری و دزد جیب ولی بشکافد،عاشقی بود بر حضرت .» بعد در کمال ناباوری حدیثی سراسر کذب جعل می کند که :«لو لم ابعث لبعثت یا عمر(یعنی رسول فرمود :اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم ، تو مبعوث می شدی)».

ای مخاطب خطاب حسبک…اگر مرا که محمدم به حکم پیغامبری از حجره «لولاک لما خلقت الافلاک »بیرون نفرستادندی، تو را که عمری به حکم عدل اهلیت آن بودی که یا منشور بلغ به میدان رسالت آخر زمانیان فرستادندی. (مجالس سبعه ،ص ۵۰)

مدعیان شیعه گری مولوی

در مقابل عده ای نیز به شدت از گرایش شیعی مولوی دفاع کرده و مدعی هستند که وی شیعه بود. طرفداران این مبنا به اثبات این مطلب پرداخته و ادله مخالفان را نقد نموده اند . از جمله دلایل تشیع او این است که اساس تشیع، مبتنی بر اصل امامت یا ولایت یا انسان کامل است. در ادبیات عرفانی معرفت و محبت و تبعیت از مقام و منزلت امام علی(ع) و اهل بیت و اعتقاد به اصل تولی و تبری جایگاه ویژه ای دارد. در عمق اندیشه‌های مولانا در مثنوی معنوی، جنبه‌ای از معرفت، محبت و تبعیت از امام علی و آل‌علی نهفته است که با اساس تشیع به معنا و مفهوم عام، قابل تطبیق است.

در مثنوی مولوی، از سویی به پیروی از ولایت و ضرورت معرفت به امام علی و آل علی تأکید شده است . از سوی دیگر، مولانا بر اهمیت انسان

کامل و ضرورت پیروی از مرشد و شیخ و قطب ـ که معادل اصطلاح امام در علم کلام و ولی یا اولی‌الامر در قرآن است ـ تأکید بسیار دارد.

مقام امامت و ولایت و مرشدیت، دارای مراتب متعدد است؛ ولی مطلق، حضرت حق است . پیامبر اسلام و ائمه اطهار از امام علی تا حضرت بقیهالله‌الاعظم، ولی کامل و مصداق بارز انسان کامل در عرفان هستند. از آن جهت که بحث انسان کامل و ولایت از ارکان عرفان به شمار می‌رود و انسان کامل مترادف با اصل امامت در تشیع است؛ پایه عرفان بر مبنای اصل «تشیع حقیقی» است. در جای جای مثنوی مولوی سخن از عشق و محبت علی و ال علی است.

مولانا بنا بر حدیث شریف نبوی «من کنت مولاه فعلی مولاه» ـ که شیعه و سنی، آن را روایت کرده‌اند ـ بارها در مثنوی معنوی، مقام ولایت حضرت علی را مطرح کرده است.

مولانا در آغاز دفتر اول مثنوی معنوی در اولین داستان ـ داستان شاه و کنیزک ـ مسئله پیر ـ حکیم حاذق (ابیات ۶۳ـ۶۵) را طرح می‌کند؛ سپس به لقب حضرت علی، یعنی «مرتضی» اشاره می‌کند و امام را مولای قوم می‌نامد:

«مرحبا یا مجتبی یا مرتضـــــی

ان تغب جاءالقضا ضاق الفضا

انت مولی القوم من لا یشتهـی

قد ردی کلا لئن لم ینته»

مولانا در داستان دوازدهم در پایان دفتر اول مثنوی، در توصیف صاحب نفس مطمئنه، در ابیات ۳۷۲۱ـ ۳۹۹۱ به تفصیل راجع به حضرت علی به عنوان مصداق ولی سخن می‌گوید .در دفتر ششم مثنوی معنوی، بار دیگر مفاد حدیث نبوی را در باب حضرت علی طرح کرده ، در مورد ولایت حضرت می‌گوید:

گفت هرکو را منم مولا و دوست

ابن عـــم من علی مولای اوست

به این ترتیب، مثنوی مولوی با اصل ولایت علی(ع) آغاز می‌شود و پایان می‌یابد.

مولانا در آخرین داستان دفتر اول مثنوی معنوی ـ داستان دوازدهم ـ در وصف حضرت علی گوید:

«چون که وقت آید که گیرد جان جنین

آفتابــش آن زمـــــان گــردد معــین

این جــنین در جنبــش آیــد ز آفتاب

کافتابـــش جـــان همی بخشد شتاب »

وی در ابیات ۷۹۰ـ ۷۹۲ عشق به امام حسین را در ادامه عشق به پیامبر(ص) دانسته، هم‌ چنان که عشق به گوش، عشق به گوشواره را در پی دارد.

روز عاشورا نمی دانی که هست

ماتم جانی که از قرنـی به است

پیش مؤمن کی بود این غصه خوار

قدر عشق گوش، عشق گوشوار

پیش مؤمن ماتم آن روح پاک

شهره‌تر باشد ز صد توفان نوح

مولانا در ادامه، روح امام حسین را روح سلطانی؛ یعنی همان روح قدسی و اعلی مرتبه ارواح توصیف می‌کند.

روح سلطانی ز زندانی بجست

جامه درانیم و چون خاییم دس

0 دیدگاه ارسال شده است

نظر خود را با ما در میان بگذارید